غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
225
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ذكر خلافت موسى الهادى بن محمد المهدى هادى كه ابو محمد كنيت داشت در زمان فوت مهدى در جرجان بود و چون از آن حادثه خبر يافت بر جناح استعجال ببغداد شتافته بر مسند خلافت نشست و او بر ظلم و سفك دماء حرصى تمام داشت و در زمان فرمانفرمائى خود هيچ مجرمى را لحظهء زنده نگذاشت و هرگاه كه هادى سوار ميشد پيادها شمشيرهاى برهنه و عمودها و كمانها پيشپيش ميرفتند و پيش ازو در پيش حكام اين رسم نبود و ظهور حسين بن على بن حسن بن امام حسن عليه السّلام و شهادت آن جناب در ايام ايالت او بوقوع انجاميد و قتل عبد اللّه بن المقفع و اتباع او نيز همدر آن اوقات واقع گرديد فوت هادى در شانزدهم ربيع الاول سنهء سبعين و مائه اتفاق افتاد و او يكسال و دو ماه و چند روز قدم بر مسند حكومت نهاده مدت حياتش بيست و شش سال بود بوزارتش عمرو بن تبع بن يونس قيام مينمود گفتار در بيان بعضى از وقايع ايام حكومت هادى و ذكر كيفيت وفات آن سالك مسالك بيدادى در اوائل ايام تعدى هادى ميان سيد مؤتمن حسين بن على بن حسن رضى اللّه عنه و حاكم مدينه عمر بن عبد العزيز بن عبد اللّه بن عمر بن الخطاب بسببى از اسباب نزاع پيدا شده حسين باظهار مخالفت هادى مبادرت نمود و مردم را بخلافت خويش دعوت فرمود و چون جمعى قدم در دايرهء مبايعت و متابعتش نهادند خروج كرد و آن جناب را با عمر بن عبد العزيز چند نوبت محاربه دست داده در كرة اخير حسين رضى اللّه عنه بفتح و ظفر اختصاص يافت و پس از يازده روز كه در مدينه اقامت نمود در بيست و سيم ذيقعده سنه تسع و ستين و مائه بجانب مكه شتافت و بحوالى حرم رسيده فرمود تا منادى كردند كه هربندهء كه بملازمت امير المؤمنين حسين رضى اللّه عنه آيد آزاد باشد و بدينسبب بسيارى از مماليك بملازمة آن جناب رفته كمر خدمت بر ميان بستند و بعد از آنكه پرتو شعور هادى برين حادثه افتاد محمد بن سليمان عباسى را با فوجى از سپاه جهة دفع حسين ( رض ) بحجاز فرستاد و در روز ترويه بموضع ذى طوى غبار معركهء هيجا ارتفاع يافته بين الجانبين حرب صعب اتفاق افتاد و در آن اثناء حسين رضى اللّه عنه شهيد شده اصحابش فرار بر قرار اختيار كردند و شخصى از توابع آل عباس آن جناب را در معركه كشته يافته سر مباركش را از تن جدا كرده پيش محمد بن سليمان برد و محمد آن سر را ببغداد فرستاد نقلست كه در سنهء مذكوره كار زنادقه قوت گرفت و آنجماعت در اقدام بر اركان اسلام مثل نماز و روزه و حج استهزاء ميكردند و يكى از آنطايفهء بىايمان عبد اللّه بن المقفع بود كه در فصاحت و بلاغت بىشبه و نظير مينمود و كتاب كليله و دمنه را از لغت پهلوى به عربى او نقل كرد گويند كه نوبتى زنادقه با يكديگر گفتند كه مدار كار متابعان ملت محمدى بر قرآنست و هرگاه كه مادر برابر آن